تبليغاتX
jackal News Agency
آرشیو صفحات حوادث روزنامه ها
گروه حوادث؛ ديوان عالي کشور حکم قصاص مردي را که يک راننده را به قتل رسانده بود، تاييد کرد.

به گزارش خبرنگار ما اين مرد جوان که حسين نام دارد هفتم مردادماه سال 85 مرد 65 ساله يي به نام علي را با ضربات چاقو به قتل رسانده. حسين در جلسه محاکمه اش گفت؛ من اپراتور برق هستم و در پست برق ملارد کار مي کردم و در اوقات فراغتم به نصب ماهواره مي پرداختم. چند روز قبل از حادثه قرار بود مقداري ريسيور برايم بفرستند. مردي که قرار بود اين کار را بکند با من تماس گرفت و گفت ريسيورها را فرستاده است. وقتي ماشين رسيد و من براي پرداخت کرايه جلو رفتم، راننده خودروي حامل ريسيورها با سرعت فرار کرد و دستگاه ها را با خودش برد. در اين مدت من به دنبال آن ماشين مي گشتم. روز حادثه خودرويي را ديدم که شبيه همان ماشين بود. من به عنوان مسافر دربستي سوار شدم و او را به پست برق بردم سپس از او خواستم ريسيورها را بدهد اما او منکر شد و ما با هم درگير شديم و من با ضربات چاقو وي را کشتم.حسين بعد از محاکمه به قصاص محکوم شد و اين حکم از سوي شعبه 20 ديوان عالي کشور به تاييد رسيد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

پليس خراسان رضوي طي دو عمليات در نقطه صفر مرزي شرق کشور، 10 نفر از اشرار مسلح را از پا درآورد.فرمانده انتظامي استان خراسان رضوي اعلام کرد؛ اکيپ ويژه اطلاعات و شناسايي مبارزه با مواد مخدر پليس مرزي با کنترل دقيق و نامحسوس نقاط آلوده شرق کشور، سرنخ هايي از ورود اشرار مسلح به داخل ايران به دست آورد.سرتيپ «حميد فهيمي راد» ادامه داد؛ بنابراين عمليات حساب شده يي در دستور کار ماموران مرزي تايباد و تيم هاي ورزيده مبارزه با مواد مخدر فرماندهي انتظامي اين شهرستان قرار گرفت و آنان از دو محور به سوداگران مرگ يورش بردند.وي ادامه داد؛ در اين عمليات که 72 ساعت در ارتفاعات مرزي طول کشيد، 200 کيلو ترياک، 10 کيلو کريستال و 72 کيلو حشيش کشف شد و دو نفر از سرکردگان اشرار به هلاکت رسيدند. همچنين در پاکسازي محل درگيري، جنازه هشت نفر ديگر از قاچاقچيان مسلح به همراه 981 کيلو مواد مخدر شامل 947 کيلو ترياک و 34 کيلو هروئين و مقاديري مهمات و ادوات جنگي به دست آمد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

گروه حوادث؛ مرد جواني که خواهرش را قرباني شک خود کرده بود با تقاضاي قصاص از سوي مادرش مواجه و پرونده به دادگاه کيفري استان فارس فرستاده شد.

به گزارش خبرنگار ما، چندي پيش ماموران پليس استان فارس با تماس تلفني ناشناسي باخبر شدند جسد زن جواني در يک گودال نزديکي يک کوره آجرپزي در جاده فسا رها شده است. با اعلام اين خبر ماموران در محل حاضر شدند و جسد غرق در خون زن جواني را داخل گودال پيدا کردند. پليس دريافت جسد متعلق به زن جواني به نام ليلا است که چند روز پيش خانواده اش گم شدن او را اطلاع داده بودند. در حالي که به نظر مي رسيد عامل اين جنايت خونين تمام سرنخ ها را از بين برده است آثار زخم هاي روي بدن ليلا نشان داد وي چند هفته قبل از مرگش با شخصي درگير شده و از آنجايي که اين زخم ها تازه است، بنابراين به نظر مي رسد پيگيري اين موضع بتواند به شناسايي قاتل منجر شود.

بررسي هاي انجام شده در مورد زخم ها نشان داد ليلا چند هفته قبل با برادرش باقر درگير شده و برادرش با ضربات چاقو او را زخمي کرده اما ليلا از برادرش شکايتي نکرده بود. ماموران براي بررسي اختلاف ليلا و برادرش، پسر جوان را دستگير کردند. باقر در تحقيقات فني به قتل خواهرش اعتراف کرد و گفت؛ من به ليلا مظنون بودم و فکر مي کردم او کارهاي خلاف انجام مي دهد، به همين خاطر هم با او درگير شدم و با چاقو وي را زدم. مي خواستم او را بکشم اما زنده ماند.وي در مورد روز حادثه گفت؛ بعد از آن حادثه دوباره نقشه قتل خواهرم را طراحي کردم. به خانه برادرم رفتم و موتورسيکلت او را گرفتم و به سمت خانه ليلا رفتم. در خيابان خواهرم را ديدم، سپس سعي کردم به بهانه يي او را با خودم همراه کنم. اول مخالفت کرد اما من آنقدر اصرار کردم که سوار موتور شد. سعي مي کردم رفتارم را خيلي عادي نشان دهم حتي کنار جاده نگه داشتم و برايش خوراکي خريدم. وقتي وارد اتوبان شدم خواهرم شک کرد و پرسيد کجا مي روي، گفتم راه ميانبري بلدم که مي خواهم از آنجا بروم. دقايقي بعد وقتي وارد جاده خاکي شدم. او ديگر مطمئن شده بود که من قصدي دارم. هراسان از موتور پياده شد و اصرار کرد به او بگويم چه نقشه يي در سرم است. من سکوت کردم. خواهرم گريه مي کرد و در آن لحظه از کاري که مي خواستم بکنم، پشيمان شدم. خواهرم شروع به دويدن کرد و من به دنبالش رفتم و با چوب ضربه يي به او زدم. ليلا روي زمين افتاد. فکر کردم از ترس روي زمين افتاده. چندين بار او را صدا کردم، جواب نداد، بلندش کردم و ديدم مقدار زيادي خون از سرش رفته و او مرده است. بعد تصميم گرفتم جسد را از بين ببرم. آن را در گودالي در همان نزديکي انداختم.چند روزي بود که جسد خواهرم آنجا رها شده بود و من به شدت دچار عذاب وجدان شده بودم، به همين خاطر تصميم گرفتم به صورت ناشناس با پليس تماس بگيرم و نشاني جسد خواهرم را بدهم. بعد از اعترافات باقر، مادر وي برايش تقاضاي قصاص کرد. و به اين ترتيب کيفرخواست به اتهام قتل عمد براي باقر صادر شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

حکم مرگ تبهکاري که به جرم خريد و فروش محموله سنگين مواد مخدر بازداشت شده بود در خراسان شمالي اجرا شد. به گزارش ايسکانيوز اين مرد هنگام قاچاق 75/242 گرم کريستال و سه کيلو و 312 گرم ترياک در بجنورد دستگير شده بود. او بر اساس ماده هشتم قانون مبارزه با مواد مخدر که در آن مجازات اعدام براي حمل، توزيع، خريد و فروش بيش از 30 گرم هرويين و ديگر مشتقات شيميايي مرفين و کوکايين (مانند کراک) در نظر گرفته شده است، به مرگ محکوم شد. سپس حکم با تاييد ديوان عالي کشور به اجرا درآمد و وي به دار آويخته شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 



گروه حوادث؛ مردي همسر سابقش را به خاطر ازدواج مجدد خيانتکار تشخيص داد و در جنايتي هولناک او را کشت.

به گزارش خبرنگار ما اين جنايت در آخرين روزهاي آذرماه رخ داد و کارآگاهان جنايي بعد از تحقيقات گسترده متهم 50 ساله را بازداشت کردند و اين مرد جرمش را پذيرفت.

وقوع قتل

ساعت 30/10 صبح روز 25 آذرماه مردي که خودش را کيوان معرفي مي کرد با پليس 110 تماس گرفت و از مرگ همسرش در بيمارستان خبر داد. پس از اعلام اين گزارش گروهي از ماموران کلانتري نبرد به بيمارستان رفتند و وقتي از زبان پزشکان شنيدند زن 41 ساله بر اثر اصابت ضربات متعدد چاقو به قتل رسيده است موضوع را به محمدحسين شهرياري-بازپرس جنايي- اطلاع دادند. به اين ترتيب جسد به پزشکي قانوني منتقل و تحقيقات پليسي آغاز شد. هنگامي که کارشناسان پزشکي قانوني اعلام کردند اين زن به علت پارگي عروق و خونريزي شديد کشته شده و آثار اصابت 26 ضربه چاقو روي پيکرش مشهود است، فرضيه جنايت به قصد انتقامجويي قوت گرفت و کارآگاهان ابتدا کيوان را که شوهر صيغه يي زهرا و آخرين فردي بود که اين زن را زنده ديده بود، بازداشت کردند ولي وي اتهام قتل را نپذيرفت و گفت نمي داند چه کسي همسرش را کشته است. در ادامه افسران جنايي به مردي به نام مجيد مظنون شدند اما هيچ مدرکي عليه وي نيز وجود نداشت و اين مرد کشتن زهرا را نپذيرفت. سومين مردي که مورد ظن پليس قرار گرفت مرد 50 ساله يي به نام محمود بود که بعد از مدت ها زندگي مشترک با زهرا وي را طلاق داده بود. اين مرد نيز مانند دو نفر قبلي آدمکشي را انکار مي کرد اما هيچ دليل موجهي براي رهانيدن خودش از زير بار اتهام نداشت به همين دليل بازجويي ها از وي ادامه يافت تا اينکه بالاخره محمود ديروز قتل زهرا را گردن گرفت. او در اعترافاتش گفت؛ من و زهرا با هم اختلافات زيادي داشتيم به گونه يي که ديگر نمي توانستيم با هم زندگي کنيم براي همين تصميم گرفتيم طلاق بگيريم تا به دعواهاي هر روزه مان پايان بدهيم. مدتي بعد از جدايي بود که فهميدم زهرا با مرد ديگري زندگي مي کند. از نوع رابطه آن دو خبر نداشتم ولي اين فکر به ذهنم رسيد که زهرا به من خيانت کرده و به خاطر رسيدن به آن مرد زندگي مشترک مان را تباه کرده است. اين فکر خيلي آزارم مي داد و نمي توانستم آرام بگيرم. بعد از مدت ها فکر کردن بهترين راه را در انتقام گيري ديدم.

متهم به قتل ادامه داد؛ من از طريق مسافرکشي مخارجم را تامين مي کردم. روز حادثه ساعت 8 صبح مسافرم را به مقصد رساندم. در راه برگشت از نزديکي محل کار زهرا رد مي شدم که به فکر افتادم تصميم خود را عملي کنم. در حالي که به شدت عصباني و ناراحت بودم سراغ زهرا رفتم. ما با هم درگير شديم و حين مشاجره با چاقو چندين ضربه به وي زدم و سپس فرار کردم.

بعد از اعترافات محمود، پرونده در اختيار بازپرس شهرياري قرار گرفت تا او تحقيقات قضايي از اين مرد را آغاز کند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

گروه حوادث؛ دختر 18 ساله که از سوي پسر مورد علاقه اش مورد تعرض قرار گرفته بود براي انتقام گيري به صورت او اسيد پاشيد و سپس خودش را به پليس معرفي کرد.

به گزارش خبرنگار ما اين دختر 18 ساله که فرحناز نام دارد پنج سال پيش در مسير مدرسه به خانه با پسري جوان دوست شد و رابطه آنها ادامه يافت تا اينکه دو ماه پيش از سوي اين پسر اغفال شد و مورد آزار قرار گرفت. فرحناز که ابتدا به فکر خودکشي افتاده بود بعد از مدتي تصميمش را عوض کرد و سه شنبه هفته پيش روي سر و صورت پسر جوان اسيد پاشيد.

فرحناز بعد از اين اقدام کينه جويانه به کلانتري بانوان مشهد رفت و خودش را معرفي کرد. دختر جوان که به خاطر پاشيده شدن اسيد روي دست هايش، خودش نيز مجروح شده بود، درباره رابطه اش با پسر جوان گفت؛ با بهروز در خيابان آشنا شدم و او با حرف هاي عاشقانه و احساسي مرا شيفته خودش کرد و در اين پنج سال رابطه صميمانه يي با هم داشتيم و قرار ازدواج گذاشته بوديم تا اينکه دو هفته قبل او به من تلفن زد و با جملات عاشقانه مرا اغفال کرد. بهروز به من گفت تا چه زماني بايد دوستي ما شکل بچگانه داشته باشد. بهتر است من به خانه او بروم تا با هم درباره مسائل مهم زندگي بيشتر صحبت کنيم.

دختر جوان افزود؛ من که به بهروز علاقه مند بودم و به وي اعتماد داشتم نيم ساعت بعد از اين مکالمه، خودم را به خانه بهروز رساندم. در آنجا بود که وي به زور مرا مورد آزار قرار داد و يکي از دوستانش نيز که در خانه پنهان شده بود به من تعرض کرد. آن دو به خواهش هاي من هيچ اعتنايي نکردند. من از نظر روحي به شدت آشفته بودم و بعد از آن روز يک لحظه هم آرامش نداشتم و موضوعي که خشم مرا بيشتر مي کرد اين بود که بهروز ديگر به تلفن هايم جواب نمي داد.

فرحناز در ادامه حرف هايش گفت؛ به شدت افسرده شده بودم. اول به فکر خودکشي افتادم اما بعد پشيمان شدم. حدود ساعت 20 امروز- روز حادثه- يک شيشه اسيد تهيه کردم و به کوچه محل زندگي بهروز رفتم. چند دقيقه يي کشيک کشيدم تا او از خانه بيرون آمد. صدايش کردم، به طرفش رفتم و اسيد را روي سر و صورتش ريختم اما از اين کارم پشيمان هستم و اميدوارم اتفاقي براي او نيفتد و زنده بماند.

بعد از اظهارات فرحناز وي بازداشت و مشخص شد بهروز در بيمارستان بستري شده و تحت مداوا قرار گرفته است. در حالي که تحقيقات پيرامون اين حادثه ادامه دارد سرهنگ حسين قياسي کارشناس اجتماعي معاونت اجتماعي پليس خراسان رضوي با هشدار به دختران جوان گفت؛ هدف بيشتر دوستي هاي خياباني سوءاستفاده و رسيدن به تمايلات نفساني است. در اين بين دختران به خاطر قوي بودن زمينه عاطفي افکار و احساسات شان خيلي زود فريب مي خورند و با دلبستگي هيجاني براي خود مشکلاتي به وجود مي آورند.

وي افزود؛ در اين گونه ماجراها متاسفانه دختران مشکل به وجودآمده را کمتر با خانواده مطرح مي کنند و دچار نوعي افسردگي و سرخوردگي مي شوند و اين آسيب پس از حادثه باعث مي شود آنان درصدد صدمه زدن به خود يا طرف مقابل شان باشند. به همين خاطر به دختران جوان توصيه مي شود از دوستي هاي خياباني پرهيز کنند و در هر کاري با مشورت والدين خود آگاهانه و عقلاني تصميم بگيرند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/14ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

گروه حوادث؛ دو مرد که به اتهام قتل عمد به قصاص محکوم شده بودند، پس از قطعي شدن حکم شان در زندان عادل آباد شيراز به دار آويخته شدند. يکي از اعدام شدگان در پي سوءظن به همسرش او را با چاقو کشته و ديگري نيز که عاشق دختري شده بود و قصد داشت با او ازدواج کند وقتي با مخالفت هاي پدر دختر مورد علاقه اش روبه رو شده با شليک چهار گلوله اين مرد را به قتل رسانده بود. به گزارش خبرنگار ما روز دوم دي ماه سال 82 ماموران پليس آگاهي شهرستان ارسنجان که از کشته شدن زني جوان در يک مغازه مطلع شده بودند، خود را براي بررسي ماجرا به محل حادثه رساندند. قرباني که زن 19 ساله يي بود بر اثر اصابت ضربات متعدد چاقو به قتل رسيده بود و شواهد نشان مي داد وي توسط شوهرش کشته شده است. به اين ترتيب مرد همسرکش تحت تعقيب قرار گرفت و پس از چند روز دستگير شد. وي اتهام قتل همسرش را به گردن گرفت و انگيزه اش را از اين جنايت سوءظن اعلام کرد. او گفت؛ قبول دارم که همسرم را کشته ام. مدتي قبل فهميدم او با شخصي رابطه دارد و همين مساله مرا به شدت ناراحت کرد. چند بار از او خواستم از هم جدا شويم اما وي قبول نکرد. من هم در چنين شرايطي نقشه قتلش را طراحي کردم. روز حادثه همسرم را تعقيب کردم و هنگامي که وارد يک مغازه شد، نزديک رفتم و با چاقو چند ضربه به او زدم. در پي اعترافات اين متهم وي در دادگاه کيفري استان فارس تحت محاکمه قرار گرفت و به قصاص محکوم شد. در ادامه اين حکم از سوي شعبه 27 ديوان عالي کشور به تاييد رسيد و سحرگاه چهارشنبه گذشته وي اعدام شد. اعدامي دوم جواني 29 ساله بود که مردي 50 ساله را که پدر دختر مورد علاقه اش بود، کشته بود. متهم که با شليک چهار گلوله قرباني اش را از پاي درآورده بود، پس از دستگيري گفت عاشق يکي از دختران مقتول بود ولي چون مقتول حاضر نبود دخترش را به عقد او درآورد، به قصد انتقام گيري او را به قتل رسانده است. متهم در جلسه محاکمه که در شعبه 122 دادگاه عمومي جزايي شيراز برگزار شد، در اين باره گفت؛ من چند بار به خواستگاري رفته بودم اما مقتول به من توهين مي کرد. تا اينکه چند روز قبل از حادثه يک کلت کمري خريدم و در کمين او نشستم. من فقط مي خواستم او را بترسانم ولي از سلاحم چهار گلوله شليک و او کشته شد. پس از تکميل تحقيقات متهم به مرگ محکوم و سرانجام سحرگاه چهارشنبه با اجراي حکم قصاص پرونده جوان عاشق پيشه بسته شد.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/12ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

زني که کودک 20 ماهه خود را به شدت شکنجه کرده و به صورتش اسيد پاشيده بود، دستگير شد.اين پسربچه حاصل ازدواج موقت زني 24 ساله با مردي 60 ساله است.چندي پيش فردي با مراجعه به کلانتري 14 تبريز از وقوع يک کودک آزاري تکان دهنده خبر داد و گفت پسري 20 ماهه به نام حامد که به شدت دچار جراحت شده، اکنون در بيمارستان کودکان بستري است. گزارش اين شخص باعث شد به دستور بازپرس شعبه دادسراي عمومي تبريز گروهي از ماموران به بيمارستان بروند و در اين باره تحقيق کنند. به گفته سرهنگ صمد فرامرزي زماني که ماموران بر بالين حامد حاضر شدند مشاهده کردند اين کودک وضعيت وخيمي دارد. چند نقطه از سر پسربچه با سيگار سوزانده و روي لب ها و صورتش اسيد پاشيده بودند ضمن اينکه دست راست کودک نيز شکسته بود.وضعيت وخيم کودک 20 ماهه پرونده يي قضايي را گشود و کارآگاهان تحقيقات ويژه يي را پيرامون اين کودک آزاري آغاز کردند. آنها متوجه شدند حامد حاصل ازدواج موقت زني 24 ساله به نام سارا با مردي 60 ساله است. تحقيقات صورت گرفته فاش کرد که سارا پنج ماه قبل به همراه فرزندش شبانه منزل همسر صيغه يي خود را ترک کرد و از آن به بعد شوهرش خبري از او نداشت. جست وجو براي يافتن زن جوان به آنجا انجاميد که نام مردي 30 ساله به نام عليرضا نيز به اين پرونده وارد و معلوم شد سارا پس از ترک همسرش با عليرضا آشنا شده و آن دو از طريق اعمال مجرمانه به زندگي شان ادامه مي دادند.چندي بعد عليرضا حين فروش مواد مخدر دستگير و از وي چهار بسته هروئين کشف شد. اين مرد هنگامي که تحت بازجويي قرار گرفت، نشاني محل زندگي سارا را در اختيار پليس قرار داد.
به اين ترتيب ماموران به خانه مورد نظر رفتند و سارا را در حالي که همراه سه مرد ديگر در حال استعمال مواد مخدر بود، بازداشت کردند. زن جوان در بازجويي ها به شکنجه پسر 20 ماهه اعتراف کرد و گفت؛ من به ماده مخدر شيشه اعتياد دارم و همين موضوع باعث شد بعد از ترک خانه شوهر صيغه يي ام با عليرضا که مردي سابقه دار و توزيع کننده مواد بود، آشنا شوم و با او زندگي کنم. ما از راه هاي خلاف مخارج مان را تامين مي کرديم. در اين شرايط از اينکه بچه داشتم بسيار ناراحت و ناراضي بودم و او را مزاحم مي دانستم. به همين خاطر نيز رفتار خوبي با وي نداشتم و آزارش مي دادم.اين زن ادامه داد؛ چند روز پيش وقتي روي حامد اسيد پاشيدم، او به شدت بدحال شد به همين دليل با خواهرم تماس گرفتم و با او قرار ملاقات گذاشتم. سپس پسرم را به وي تحويل دادم تا او را به بيمارستان برساند چون مي دانستم اگر خودم حامد را به مرکز درماني ببرم، دستگير مي شوم. بنا بر اين گزارش سارا، عليرضا و سه مرد ديگري که همراه زن جوان بازداشت شده بودند،تحت پيگرد قضايي قرار گرفتند و پرونده اتهامي شان به جريان افتاده است.
+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/11ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

حکم محکومیت متهم به کلاهبرداری که مبلغ ۶۵ میلیون و هشتصد هزار دلار از سه بانک ملی تجارت و پارسیان کلاهبرداری کرده بود صادر شد.

به گزارش رجانيوز، مجتمع قضایی اموراقتصادی اعلام کرد: قاضی علیرضا میرزاپور رئیس شعبه ۱۱۹۱ دادگاه عمومی (جزایی) تهران حکم محکومیت متهم به کلاهبرداری که مبلغ ۶۵ میلیون وهشتصد هزار دلار از سه بانک ملی ، تجارت و پارسیان کلاهبرداری کرده بود را صادر کرد.

با اعلام شکایت بانکهای ملی ، تجارت و پارسیان پرونده این کلاهبردار در دستور کار مجتمع قضایی امور اقتصادی قرار گرفت و با صدور کیفرخواست در دادسرا به شعبه ۱۱۹۱ دادگاه عمومی تهران ارجاع شد.

در این گزارش آمده است : متهم به عنوان مدیرعامل شرکتی ، با اعلام قیمت موهوم و جلب نظر بانکهای شاکی و ارائه اطلاعات نادرست به بانکها کالاهای وارداتی خود را چندین برابر مبلغ واقعی گشایش اعتبار کرده است.

بر اساس حکم صادره از شعبه ۱۱۹۱ دادگاه عمومی تهران آقای ف . ش متهم به کلاهبرداری به تحمل۷ سال حبس تعزیری، پرداخت جزای نقدی به مبلغ ۶۵ میلیون و هشتصد هزار دلار در حق صندوق دولت و رد مال مبالغ ۱۹میلیون و پانصد هزار دلار به بانک پارسیان، ۲۶ میلیون و هشتصد هزار دلار به بانک ملی و ۱۹ میلیون و پانصد هزار دلار به بانک تجارت و همچنین محرومیت از برخی حقوق اجتماعی موضوع مادده ۶۲ مکرر قانون مجازات اسلامی بعنوان مجازات تتمیمی محکوم شد.

در پایان این گزارش آمده است : در اجرای مقررات ماده ۱۸۸ قانون آیین دادرسی کیفری نام و مشخصات کامل متهم در صورت قطعیت حکم در دادگاه تجدیدنظر اعلام خواهد شد.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/11ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

رئيس پليس آگاهي گيلان از دستگيري چهار نفر از سارقان حرفه يي منازل در رشت خبر داد و گفت يکي از اين افراد به عنوان نگهبان محل مشغول به کار بود. به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، سرهنگ کريمي با هشدار به صاحبان شرکت هاي خدماتي و مراقبتي مبني بر اينکه هنگام انتخاب نگهبان براي مجتمع مسکوني يا تجاري بايد از صلاحيت اخلاقي آنان مطمئن شوند، گفت؛ اين سارقان که يکي از آنها نگهبان منازل بود با سوءاستفاده از موقعيت شغلي خود به صورت حرفه يي و با شناسايي منازل خالي از سکنه و مطلع کردن ساير سارقان در ساعت پاياني شب با شگردهاي خاص وارد خانه ها مي شد و اقدام به سرقت لوازم منازل مي کرد. سرهنگ کريمي در ادامه افزود؛ با افزايش فعاليت سارقان در برخي نقاط شهر و دريافت شکايت هاي متعدد شهروندان دستگيري سارقان در دستور کار پليس آگاهي قرار گرفت و سارقان دستگير شدند. آنها در بازجويي ها به سرقت ده ها مغازه و خانه اعتراف کردند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

با كشف يك نيم‌تنه ‌متعلق به يك زن تحقيقات در خصوص شناسايي هويت اين فرد آغاز شد.

به گزارش فارس؛ عصر ديروز‌ مأموران كلانتري مسعوديه از كشف نيم‌تنه يك زني در يكي از سطل‌هاي زباله با خبر شدند.

مأموران با حضور در محل حادثه دريافتند نيم‌‌‌تنه پائيني و عرياني متعلق به يك زن كه از بالاي شكم جدا شده و درون يك چادر پيچيده شده ‌در اين محل رها شده است.

شهرياري بازپرس شعبه هفتم دادسراي امور جنايي تهران در خصوص اين پرونده گفت: تحقيقات نشان داد در بخشي اين نيم‌تنه آثار بريدگي به وسيله چاقو وجود دارد.

وي ادامه داد: اين در حالي است كه شنبه هفته جاري 5 بهمن نيز جسد زن ديگري اين بار به شكل كامل اما باز هم به صورت‌ پيچيده شده در يك چادر كشف شده بود.

وي در خصوص سريالي بودن يا نبودن اين دو قتل از لحاظ شكلي گفت: در حال حاضر براي اظهار نظر در اين‌باره بسيار زود است اما به مأموران پليس آگاهي تهران در خصوص اين موضوع هشدار‌هاي لازم داده شده‌است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 



گروه حوادث؛ هيات عمومي ديوان عالي کشور مردي را که با لقب راننده پيکان آلبالويي شناخته مي شود و متهم است به چندين زن تعرض کرده، مستحق مرگ دانست.

به گزارش خبرنگار ما، پرونده حبيب جوان 25 ساله از سال 83 به جريان افتاد و اولين شکايت از سوي دختر جواني به اداره آگاهي ارائه شد. اين دختر در شکايت خود گفت؛ من در نزديکي پل سيدخندان منتظر تاکسي بودم که پيکان آلبالويي رنگي مقابل پايم توقف کرد. من هم به تصور اينکه مسافرکش است، سوار شدم. مقصد من تجريش بود اما کمي که جلوتر رفتيم راننده مسيرش را تغيير داد و به جاي ديگري رفت. اعتراض کردم و از او خواستم توقف کند اما توجهي نکرد و با سرعت به حرکتش ادامه داد تا اينکه به جنگل لويزان رسيديم. مرد راننده بدون توجه به التماس هايم مرا مورد آزاد قرار داد و تهديد کرد اگر به پليس شکايت کنم، بلاي بدتري بر سرم خواهد آورد.

در حالي که پليس شکايت دختر جوان را پيگيري مي کرد، زني به ماموران مراجعه کرد و مدعي شد راننده پيکان آلبالويي رنگي او را ربوده و قصد تعرض داشته اما وي توانسته از دست او فرار کند. اين زن گفت؛ روز حادثه براي شرکت در يک ميهماني با آژانس تماس گرفتم و خودم جلوي در رفتم. چند دقيقه بعد يک پيکان آلبالويي رنگ جلوي پايم توقف کرد. من ابتدا پرسيدم از طرف آژانس آمده است و زماني که راننده تاييد کرد، سوار شدم. چند دقيقه بعد خواهرم تماس گرفت و گفت ماشيني از طرف آژانس آمده و منتظر من است. وقتي از مرد راننده نامش را پرسيدم تا ماجرا را به آژانس اطلاع بدهم، او جوابي نداد ضمن اينکه با سرعت وارد اتوبان شد. وقتي به جنگل لويزان رسيد و به داخل پيچيد، من در ماشين را باز کردم و بيرون پريدم. مرد راننده هم به دنبالم دويد، اما وقتي توانستم خودم را به بزرگراه برسانم و از مردم کمک خواستم، وي فرار کرد. من فقط دو رقم سمت راست پلاک ماشين را حفظ کردم. دو رقم سمت راست پلاک سرنخ مهمي را در اختيار ماموران قرار داد و آنها با رديابي شماره به دست آمده، 10 پيکان آلبالويي رنگ را در تهران شناسايي کردند و صاحبان آنها را مورد بازجويي قرار دادند و متوجه شدند مشخصات يکي از خودروها با آنچه دو زن شاکي عنوان کرده اند، همخواني دارد. بنابراين صاحب پيکان به اداره آگاهي احضار شد. اين مرد ادعا کرد زمان وقوع حادثه ماشين او در تعميرگاه بوده و نمي داند چه کسي خودرو را بيرون برده است.

پليس در ادامه تحقيقات خود کارگران تعميرگاهي را که صاحب پيکان آلبالويي مدعي بود ماشينش در آنجا بوده، دستگير کرد.

دو زن شاکي از ميان چندين نفر که به صف ايستاده بودند، جواني چشم آبي به نام حبيب را که تعميرکار پيکان موردنظر بود، شناسايي کردند. پسر جوان در بازجويي اتهام ربايش و تعرض به زنان را پذيرفت و گفت؛ مدتي بود پيکان آلبالويي را براي تعمير به مغازه ما آورده بودند. در اين مدت من به بهانه اينکه وضعيت فني ماشين را بررسي کنم، سوار آن مي شدم و به شهر مي رفتم و به عنوان مسافرکش، زنان و دختران جوان را سوار مي کردم و در جنگل لويزان مورد آزار و اذيت قرار مي دادم. با درج خبر دستگيري راننده پيکان آلبالويي و چاپ عکس وي در روزنامه ها زنان ديگري هم به پليس مراجعه کردند و مدعي شدند از سوي راننده پيکان آلبالويي مورد تعرض قرار گرفته اند.

در حالي که هفت زن از حبيب شکايت کرده بودند، پرونده براي تحقيقات بيشتر به شعبه 77 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد اما از آنجايي که حبيب موفق شده بود رضايت شکات را جلب کند، تنها يک نفر به عنوان شاکي در دادگاه حاضر شد. حبيب در جلسه محاکمه در دفاع از خود مدعي شد دختر شاکي به ايجاد رابطه با او تمايل داشته است.

با توجه به انکار حبيب قضات شعبه 77 دادگاه کيفري استان تهران او را از اتهام تجاوز به عنف تبرئه و به پنج سال حبس محکوم کردند و پرونده وي به ديوان عالي کشور فرستاده شد اما پس از بررسي، حکم نقض شد و قضات ديوان آن را خلاف قانون تشخيص دادند. در حالي که پرونده براي رسيدگي مجدد به شعبه 72 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شده بود، قضات اين شعبه متوجه شدند حبيب پرونده ديگري در يک دادسراي عمومي داشته که در آن پرونده با وثيقه آزاد شده و مسوولان زندان متوجه اتهام ديگر وي در دادگاه کيفري استان تهران نشده اند. بنابراين پرونده حبيب يک بار ديگر در اداره آگاهي به جريان افتاد و بعد از چندين ماه جست وجو پليس موفق شد وي را در يک قرار صوري دستگير کند و بار ديگر اين مرد در شعبه 72 دادگاه کيفري استان تهران مورد محاکمه قرار گرفت و اين بار هم تبرئه شد و پرونده براي بار دوم روي ميز قضات شعبه 33 ديوان عالي کشور قرار گرفت و باز هم ديوان حکم را نقض کرد. با توجه به اصرار ديوان بر نقض حکم و پافشاري دادگاه کيفري بر تبرئه متهم، هيات عمومي ديوان عالي کشور براي تعيين تکليف پرونده حبيب تشکيل جلسه داد. در اين جلسه که به رياست آيت الله مفيد رئيس ديوان عالي کشور برگزار شد و 50 قاضي ديوان عالي کشور بعد از بررسي دقيق پرونده و چندين ساعت بحث و بررسي اعلام کردند هيچ مدرکي دال بر اينکه اين زن با پاي خود به جنگل لويزان رفته باشد، وجود ندارد ضمن اينکه بررسي زندگي شاکيان نشان مي دهد آنها همگي افرادي بااخلاق و سالم هستند بنابراين نمي توان پذيرفت آنها همگي بدون اعتراض تسليم حبيب شده اند. به اين ترتيب جرم اين مرد تجاوز به عنف است که پس از اين جلسه هيات عمومي پرونده را براي صدور حکم اعدام به دادگاه کيفري استان تهران بازگرداند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

گروه حوادث؛ پسر جواني که در پي متلک گويي به دختري جوان با برادر وي درگير شده و او را به قتل رسانده بود با تاييد حکمش در ديوان عالي کشور در ليست اعداميان زندان عادل آباد شيراز قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار ما، هشتم مردادماه سال 85 دختري جوان هراسان به پليس مراجعه کرد و گفت برادرش به دست دو جوان به قتل رسيده است.

وي گفت؛ من به همراه عمه، دخترعمه و برادرم در حال رفتن به خانه بوديم که پسري به من نزديک شد و متلک گفت. من اهميتي ندادم و براي اينکه برادرم با آنها درگير نشود چيزي نگفتم، اما برادرم از ما فاصله گرفت و چندجمله يي با آنها صحبت کرد و سپس درگيري بين آنان اتفاق افتاد. پسر جوان و دوستش به برادرم ضربه زدند و چون موتور داشتند توانستند خيلي سريع از محل دور شوند. هيچ کدام از ما آنها را نمي شناختيم. بعد از اين اظهارات بررسي هاي مقدماتي نشان داد، حامد جوان 22ساله با دو ضربه چاقو به قتل رسيده که يکي از اين ضربات به سر وي وارد شده است.ماموران در ادامه براي پيدا کردن قاتل، تحقيقات گسترده يي را آغاز کردند و متوجه شدند دو جوان ضارب شاهرخ و حسين نام دارند که از موادفروشان منطقه هستند. پليس بعد از مدتي تحقيق و بررسي موفق شد يکي از دو متهم را دستگير کند. اين جوان به نام حسين به پليس گفت؛ من و شاهرخ کنار خيابان ايستاده بوديم که دو دختر جوان از مقابل مان عبور کردند، شاهرخ با لحني خاص به آنها سلام کرد. وقتي دو دختر کمي فاصله گرفتند پسر جواني که همراه شان بود، به سراغ ما آمد و درگيري شروع شد. شاهرخ دو ضربه به طرف او زد که هر دو به نقاط حساس بدنش برخورد کرد. ما چاره يي جز فرار نداشتيم چون از شدت خونريزي آن پسر مشخص بود زنده نمي ماند.هرچند حسين دستگير شد، اما شاهرخ همچنان متواري بود تا اينکه پليس دريافت او دوباره به شيراز بازگشته و در خانه خواهرش مخفي شده است. ماموران با محاصره منزل خواهر شاهرخ اين متهم را نيز دستگير کردند. وي ابتدا منکر جرم خود شد، اما بالاخره به قتل اعتراف کرد و گفت؛ من قصد کشتن آن پسر را نداشتم و فقط مي خواستم کاري کنم که به ما حمله نکند، اما او با ما گلاويز شد و من هم چاقويم را درآوردم و وي را زدم البته فقط يک ضربه را من زدم و ضربه ديگر را دوستم وارد کرد. با توجه به اعترافات دو متهم، پرونده براي رسيدگي به دادگاه کيفري استان فارس فرستاده شد.

شاهرخ بار ديگر ادعا کرد تنها يک ضربه زده است، با اين حال هيات قضات او را مجرم شناختند و به قصاص محکوم کردند و حسين از اتهام قتل تبرئه شد. با اعتراض شاهرخ پرونده براي رسيدگي مجدد به شعبه 40 ديوان عالي کشور فرستاده شد، هيات قضات اين شعبه بعد از بررسي مجدد پرونده راي را مورد تاييد قرار دادند و پرونده را براي اجراي حکم به اجراي احکام استان فارس بازگرداندند.

به رغم تلاش براي جلب رضايت اولياي دم، آنها بر قصاص تاکيد کردند و شاهرخ در ليست اعداميان زندان عادل آباد شيراز قرار گرفت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 



گروه حوادث؛ مردي که با معرفي خود به عنوان مامور کميته امداد 34 ميليارد ريال کلاهبرداري کرده است از سوي پليس تحت تعقيب قرار گرفت.

به گزارش خبرنگار ما چندي قبل صاحب يک فروشگاه لوازم رايانه يي در اسلامشهر به پليس آگاهي رفت و از شخصي که تحت پوشش مامور کميته امداد از او 34 ميليارد ريال کلاهبرداري کرده بود، شکايت کرد. شاکي گفت؛ مدتي قبل مردي به نام احمد رسولي نزد من آمد و گفت از امدادگران کميته امداد است. او گفت قصد دارد تعداد زيادي رايانه و لوازم جانبي براي افراد تحت پوشش اين کميته تهيه کند. من هم از پيشنهاد او استقبال کردم و گفتم چون اجناس را براي افراد نيازمند مي خواهد برايش تخفيف هم قائل مي شوم. رسولي چند روز بعد نامه يي را با مهر کميته امداد برايم آورد که در آن صورت اجناس مورد نياز نوشته شده بود. من هم سفارش او را آماده کردم و تحويلش دادم. او در ازاي اين اجناس يک برگ چک به مبلغ 34 ميليارد ريال که متعلق به کميته امداد بود به من داد. چند روز بعد که چک را به بانک بردم فهميدم جعلي است. سپس به کميته امداد رفتم و متوجه شدم چنين فردي در آنجا کار نمي کند و او با جعل نامه و چک از من کلاهبرداري کرده است.

در پي اين شکايت تحقيقات براي دستگيري مرد شياد آغاز شد و از آنجا که شاکي يک قطعه عکس از متهم در اختيار داشت پليس آگاهي اسلامشهر از روزنامه ها خواست با چاپ بدون پوشش اين تصوير ماموران را در شناسايي متهم ياري کنند. افرادي که اين مرد را مي شناسند مي توانند به پليس آگاهي اسلامشهر بروند و اطلاعات خود را به ماموران گزارش بدهند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

گروه حوادث؛ دو قاتل که در پرونده هاي جداگانه به قصاص محکوم شده بودند صبح ديروز در محوطه زندان مرکزي اصفهان به دار آويخته شدند.اولين اعدامي که احمد نام دارد به اتهام قتل همسر دوستش و دومين نفر به نام رضا به خاطر کشتن جواني در يک نزاع به مرگ محکوم شده بودند. ساعت 7 صبح روز 16 شهريورماه سال 85 فرد ناشناسي با مرکز فوريت هاي پليسي تماس گرفت و از وقوع جنايتي در خيابان مطهري اصفهان خبر داد. در پي اعلام اين خبر گروهي از ماموران به محل حادثه رفتند و با جسد زني 29ساله به نام نجمه مواجه شدند.بررسي صحنه جنايت از وقوع يک کشمکش بين نجمه و قاتلش حکايت داشت چرا که بيشتر وسايل خانه به هم ريخته بود و همچنين لکه هاي خون به طور پراکنده در اطراف جنازه به چشم مي خورد. از سويي وجود وسايل پذيرايي در قسمت ديگري از خانه نشان مي داد قاتل از آشنايان مقتول است و به راحتي و تحت عنوان ميهمان وارد منزل وي شده است. تمام اين اطلاعات در حالي به دست آمد که دختر چهارساله مقتول در زمان وقوع جنايت در يکي از اتاق هاي خانه محبوس شده و صداي فريادهاي مادرش را پيش از مرگ شنيده بود.لحظاتي پس از حضور ماموران نادر- شوهر مقتول- که به خانه اش بازگشته بود با ديدن جسد همسرش شوکه شد. هنگامي که وي تحت بازجويي قرار گرفت، گفت هر کس نجمه را کشته از نبودن او در خانه اطلاع داشته است. اين مرد يکي از دوستانش به نام احمد را به عنوان مظنون معرفي کرد و گفت؛ ما با هم رفت و آمد خانوادگي داشتيم اما اخيراً به خاطر بدهي که به او داشتم رفتار او با من تغيير کرده بود. احتمال دارد او همسرم را کشته باشد. به دنبال حرف هاي اين مرد احمد احضار و تحقيقات از وي آغاز شد. او ابتدا هرگونه ارتباطي با اين ماجرا را انکار کرد اما با ادامه يافتن بازجويي ها حضور در خانه نجمه را پذيرفت ولي مرگ او را يک اتفاق دانست. او گفت؛ روز حادثه به خانه نادر رفتم اما او منزل نبود. همسرش در را باز کرد و من وارد شدم. نجمه از من به خوبي پذيرايي کرد، سپس در حالي که به سمت حمام رفت پايش ليز خورد و سرش به ديوار نوک تيزي که آنجا بود، اصابت کرد و نقش بر زمين شد. وقتي بالاي سرش رفتم، او مرده بود. در ادامه صحنه حادثه براساس گفته هاي متهم بازسازي شد اما بازسازي صحنه با گفته هاي اين مرد تناقض هاي زيادي داشت. به همين دليل تحقيقات ادامه يافت و احمد با بيان ادعاهاي بي پايه و اساس سعي داشت روند تحقيقات را منحرف کند و خودش را بي گناه جلوه دهد اما تلاش هايش بي فايده بود و سرانجام در حالي که همه شواهد عليه او بود قتل نجمه را گردن گرفت.او نام زني به نام سميرا را وسط کشيد و ماجرا را اين طور شرح داد؛ از مدت ها قبل با سميرا ارتباط داشتم. او از رفت و آمد من به خانه نادر مطلع بود و به نجمه حسادت مي کرد. چند روز قبل از حادثه سميرا مرا تحت فشار گذاشت و گفت هر طور شده بايد نجمه را بي آبرو کنم. من هم به خاطر سميرا ساعت 11 شب قبل از حادثه در حالي که مي دانستم نادر سر کار است سراغ همسرش رفتم. او استقبال گرمي از من کرد. ما آن شب در مورد نادر با هم صحبت کرديم تا اينکه تصميم گرفتم نقشه ام را عملي کنم اما وقتي به سمت نجمه رفتم او به شدت مقاومت کرد. اين زن با چنگ و دندان از خودش دفاع مي کرد و من هم چون مي دانستم او ماجرا را براي شوهرش تعريف خواهد کرد سرش را چندين بار به ديوار کوبيدم تا اينکه از حال رفت.سپس در حالي که به شدت ترسيده بودم صحنه قتل را تغيير دادم.بدين ترتيب با تکميل تحقيقات و صدور کيفرخواست پرونده در شعبه 17 دادگاه کيفري استان اصفهان مورد رسيدگي قرار گرفت و در پايان هيات قضات با توجه به شواهد و قرائن موجود و همچنين اعترافات احمد قتل عمدي را محرز تشخيص دادند و او را به قصاص محکوم کردند. در ادامه پرونده به شعبه 16 ديوان عالي کشور ارسال شد و حکم صادره به تاييد قضات ديوان رسيد. سرانجام با قطعي شدن اين حکم احمد سحرگاه ديروز به دار آويخته شد.لحظاتي پس از اجراي اين حکم جوان ديگري به نام رضا نيز پاي چوبه دار رفت. او شهريورماه سال 85 به دنبال درگيري با جواني 21ساله به نام حسن، وي را با ضربات کارد از پاي درآورد.متهم پس از دستگيري در شعبه 17 دادگاه کيفري استان اصفهان تحت محاکمه قرار گرفت و به اتهام قتل عمد به قصاص محکوم و حکم وي ديروز اجرا شد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

شمار قربانيان شديدترين توفان دهه اخير اروپا در حالى به ۲۳ تن رسيده كه احتمال افزايش قربانيان، مجروحان و خسارت ها دور از انتظار نيست.شديدترين توفان دهه اخير اروپا موسوم به «كلادوس» كه از جمعه گذشته، شمال اسپانيا، جنوب فرانسه و بخش هاى مختلف ايتاليا را فراگرفت، تاكنون ۱۲ اسپانيايى، ۸ فرانسوى و ۳ ايتاليايى را قربانى كرده و بيم افزايش شمار تلفات، همچنان وجود دارد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

شهادت ۱۲ پليس به دست اشرار مسلح
گروه حوادث ـ ۱۲ تن از مأموران جان بر كف پليس، در حمله اشرار و قاچاقچيان جنايتكار به شهادت رسيدند.
سردار غلامعلى نكويى فرمانده انتظامى و قرارگاه فتح سيستان و بلوچستان درباره جزئيات اين اقدام تروريستى به خبرنگاران گفت: يك دستگاه خودرو حامل تداركات پاسگاه هاى مرزى كه در محور مرزى ميرجاوه در حركت بود، ناگهان از سوى اشرار مسلح هدف قرار گرفت كه ۱۲ تن از مأموران به شهادت رسيدند.وى افزود: اشرار كه از خاك كشور پاكستان وارد شده بودند، پس از جنايت در نزديكى نوار مرزى، به آن سوى مرز گريختند.فرمانده انتظامى سيستان و بلوچستان با بيان اين كه اشرار و قاچاقچيان مسلح، بارها از خاك پاكستان وارد ايران شده و پس از اقدام هاى تروريستى به كشور همسايه بازگشته اند، تصريح كرد: متأسفانه مدتى است خاك پاكستان به حياط خلوت اشرار و قاچاقچيان تبديل شده و متأسفانه هيچ اقدامى از سوى مسئولان كشور پاكستان در اين زمينه انجام نمى شود.حال آن كه بر اساس پروتكل بين المللى و مرزى دو كشور، همكارى براى ايجاد امنيت بايد دوطرفه باشد.بنابراين چنانچه كشور پاكستان موافقت كند، آمادگى داريم با همكارى نيروهاى پاكستانى با اشرار و قاچاقچيان مقابله كنيم.سردار نكويى تأكيد كرد: درخواست برخورد، دستگيرى و تحويل اشرار مسلح به مسئولان پاكستانى ارائه شده و انتظار داريم در اين زمينه همكارى لازم از سوى مرزبانى پاكستان صورت گيرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

گروه حوادث؛ زن جواني که به خاطر به دنيا آوردن پنج دختر از سوي شوهرش تهديد به طلاق شده بود، نوزاد يک روزه خود را به قتل رساند تا بي سرپناه نشود. اين زن به زودي در دادگاه کيفري استان تهران محاکمه مي شود. به گزارش خبرنگار ما قتل نوزاد يک روزه اوايل سال جاري به ماموران پليس اسلامشهر اطلاع داده شد و مطابق اوراق پرونده مسوولان حراست زايشگاهي در اسلامشهر به ماموران گفتند يک نوزاد دختر که فقط يک روز از عمرش گذشته بود، به طرز مرموزي جان باخته است. با حضور ماموران پليس در بيمارستان، تحقيقات در اين خصوص آغاز شد. سرپرستار بخش نوزادان اولين کسي بود که از سوي پليس تحت بازجويي قرار گرفت. وي گفت؛ مادر اين نوزاد زن جواني به نام صديقه است که در بخش زايمان بستري است. اين زن روز قبل بعد از اينکه فرزندش به دنيا آمد و متوجه شد نوزاد دختر است، به شدت ناراحت شد و گفت؛ شوهرم گفته اگر اين بار هم بچه دختر باشد، تو را طلاق مي دهم و بايد خودت بچه ها را نگه داري. سرپرستار افزود؛ نوزاد اين زن سالم بود و هيچ مشکلي نداشت. مطابق معمول هر مادري حق دارد در روز چند بار به نوزادش شير بدهد. امروز هم صديقه براي شير دادن بچه به بخش نوزادان آمد و چند دقيقه بعد آنجا را ترک کرد و آن موقع بود که ما متوجه شديم بچه بر اثر خفگي فوت شده است.

ماموران پليس در ادامه صديقه مادر اين نوزاد را مورد بازجويي قرار دادند. وي به قتل فرزندش اعتراف کرد و گفت؛ بعد از اينکه با شوهرم ازدواج کردم، خيلي زود بچه دار شدم. شوهرم خيلي پسر دوست داشت و هر وقت که در مورد بچه مان صحبت مي کرد، مي گفت حتماً بچه پسر است و حتي براي او اسم هم انتخاب کرده بود. وقتي فرزندمان به دنيا آمد، دختر بود. بعد از آن سه بار ديگر هم باردار شدم و هر بار که بچه به دنيا آمد، دختر بود و در هر زايمان شوهرم دعواي مفصلي با من مي کرد. او مرا مقصر دختر بودن بچه ها مي دانست و اين مساله باعث تيرگي روابط ما شده بود.

اين زن ادامه داد؛ هر بار که باردار مي شدم اميدوار بودم اين بار فرزندم پسر باشد و از زير بار تحقيرهاي شوهرم و خانواده اش خارج شوم اما نشد. وقتي براي بار پنجم باردار شدم،شوهرم گفت اگر اين بار هم بچه دختر باشد، طلاقت مي دهم و بايد بچه ها را خودت نگه داري. صديقه ادامه داد؛ تمام دوران بارداري ام را با تحقيرهاي شوهرم گذراندم. وقتي سونوگرافي به من نشان داد بچه دختر است، نمي دانستم چه بايد بکنم و چطور اين مساله را به شوهرم بگويم. سکوت کردم و هر بار در جواب او مي گفتم جنسيت بچه مشخص نيست. وقتي زمان به دنيا آمدن بچه رسيد، مرا به بيمارستان بردند. نوزادم که به دنيا آمد و مرا به بخش انتقال دادند در همان جا شوهرم با فحاشي و داد و فرياد بيمارستان را ترک کرد. او قبل از خروجش از بخش دوباره تهديد کرد مرا طلاق مي دهد و حتي گفت بعد از ترخيص از بيمارستان ديگر به خانه اش نروم. متهم به قتل ادامه داد؛ من هيچ کس را نداشتم و نمي دانستم بايد بعد از جدايي از شوهرم چه کنم. از طرفي نوزادم را هم نمي توانستم به خانه ببرم. براي اينکه بتوانم سرپناهي داشته باشم و به خانه شوهرم برگردم، نوزادم را کشتم. با اعتراف اين زن و پايان يافتن تحقيقات مقدمات کيفرخواست عليه صديقه به اتهام قتل عمد نوزاد يک روزه اش از سوي دادستان اسلامشهر صادر شد و اين زن به زودي در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران محاکمه مي شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

مرد خشمگيني که با انگيزه يي نامعلوم همسر باردارش را به قتل رسانده بود، خود را تسليم پليس کرد. به گزارش برنا، اواخر دي ماه امسال قتل يک زن به ماموران پليس نيشابور اعلام و در بررسي هاي اوليه مشخص شد زن جوان که شش ماهه باردار بود، با ضربات چاقوي همسر 35 ساله خود به قتل رسيده است. با دستور انتقال جسد حبيبه به پزشکي قانوني گروهي از ماموران مسوول رسيدگي به پرونده و دستگيري قاتل شدند. کارآگاهان در نخستين گام اقدام به گفت وگو با پسر چهار ساله مقتول به عنوان تنها شاهد ماجرا کردند. حميد کودک خردسال در مورد نحوه وقوع جنايت گفت؛ ساعاتي پيش پدرم ناگهان به خانه آمد و به بهانه خواندن فاتحه براي پدربزرگم ما را با موتور به سمت قبرستان برد.هنوز فاصله زيادي از روستا دور نشده بوديم که پدرم ناگهان در بيابان توقف کرد. هنگامي که مادرم علت توقف را پرسيد، پدرم با چاقو به سمت وي حمله ور شد و با ضربات متعدد چاقو وي را به قتل رساند و مرا در بيابان رها کرد. با توجه به گفته هاي اين کودک تحقيقات کارآگاهان براي دستگيري محمود - شوهر حبيبه - آغاز شد تا اينکه وي پنجشنبه هفته گذشته با مراجعه به پليس سبزوار خود را تسليم کرد. اکنون تحقيقات پليس براي روشن شدن انگيزه اين مرد از ارتکاب جنايت آغاز شده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

طغيان رودخانه «کاسي» باعث وقوع سيلاب در هند و نپال شد و جان 400 نفر را گرفت. به گزارش ايسنا به نقل از بي بي سي، ستاد حوادث غير مترقبه نپال اعلام کرد؛ بر اثر طغيان رودخانه «کاسي» در اين کشور و وقوع سيلابي شديد دست کم 400 نفر در نپال و ايالت «بيهار» در شرق هند جان خود را از دست دادند. همچنين بر اثر وقوع اين سيلاب، 500 منزل مسکوني و ساختمان در نزديکي ساحل رودخانه تخريب شده اند. بارش باران هاي فصلي و موسمي در هند و نپال هر ساله باعث کشته و بي خانمان شدن صدها هزار نفر مي شود و دولت هاي هر دو کشور هنوز پس از گذشت چندين دهه نتوانسته اند راه حل مناسبي براي اين مشکل بيابند. اما اقداماتي نظير قرار دادن کيسه هاي شني و بلوک هاي سيماني در سواحل اين رودخانه تا حدي توانسته از سرازير شدن سيلاب به داخل منازل نزديک سواحل جلوگيري کند. در اين ميان دولت نپال تصميم دارد آب جمع شده در سواحل را به رودخانه بازگرداند و براي انجام اين کار از پمپ هايي مخصوص استفاده کرده است. سخنگوي ستاد حوادث غير مترقبه نپال خاطرنشان کرد؛ با شروع فصل ريزش هاي جوي به ويژه باران، رودخانه هاي پر آبي نظير «کاسي» طغيان مي کنند و باعث به خطر افتادن جان هزاران نفر در مناطق ساحلي مي شوند. به همين دليل بايد از مردم بخواهيم منازل خود را ترک کنند و به مناطق امن پناه ببرند. وي افزود؛ خواستن چنين کاري از مردم بسيار مشکل است. آنها حاضر نيستند منازلي را که با زحمت ساخته اند، ترک کنند. به همين خاطر در معرض خطر قرار مي گيرند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

گروه حوادث؛ تحقيقات کارآگاهان جنايي بندرعباس براي رازگشايي از قتل يک زن چوپان به دستگيري نوجواني 17ساله منجر شد. شامگاه 16 دي ماه مرد ميانسالي به نام ابراهيم به پليس بخش قلعه قاضي بندرعباس رفت و اعلام کرد همسرش خديجه وقتي گوسفندان را براي چرا به صحرا برده بود، از سوي شخص ناشناسي به قتل رسيده است. ابراهيم ادامه داد؛ عصر امروز هنگامي که از محل کارم به خانه ام واقع در روستاي چوچ برگشتم، فقط سه فرزندم در منزل بودند. وقتي سراغ مادرشان را گرفتم آنها گفتند خديجه گوسفندان را براي چرا به اطراف روستا برده است. من هم با خيال راحت منتظر همسرم شدم. اما خورشيد غروب کرد و او نيامد. چون سابقه نداشت خديجه تا اين وقت بيرون بماند و کم کم نگران شدم، به پرس وجو از همسايه ها پرداختم اما هيچ کس از او خبري نداشت. سپس با کمک چند نفر از اهالي روستا به جست وجوي خديجه پرداختيم. هوا تاريک بود و ما فانوس به دست همه جا را گشتيم تا اينکه سرانجام پس از يک ساعت جست وجو با جنازه خونين همسرم که در کنار يک باغ افتاده بود، روبه رو شديم. او به طرز فجيعي با ضربات چاقو به قتل رسيده و سراسر بدنش را خون

فرا گرفته بود. به دنبال گزارش اين قتل موضوع به بازپرس جاويد اماني- بازپرس کشيک دادسراي بندرعباس- اطلاع داده و بلافاصله تحقيقات در اين باره آغاز شد.از سويي کارشناسان سازمان پزشکي قانوني که جسد مقتول را تحت معاينه قرار داده بودند، اعلام کردند خديجه قبل از مرگ با قاتل درگير شده و سعي داشته از خودش دفاع کند ولي ضربه هاي مهلک چاقو باعث مرگش شده است. يک روز پس از آغاز تحقيقات همسر مقتول بار ديگر به پليس آگاهي رفت و پسري 17ساله به نام مهدي را به عنوان مظنون معرفي کرد. وي گفت؛ شب گذشته وقتي به دنبال خديجه مي گشتيم مهدي همراه ما بود اما از اهالي روستا شنيدم که او امروز به طور ناگهاني ناپديد شده است. به اين ترتيب تحقيقات روي دستگيري اين نوجوان به عنوان تنها مظنون پرونده معطوف شد و از آنجا که مدت زمان زيادي از ناپديد شدن مهدي نمي گذشت ماموران احتمال دادند او فاصله زيادي از چوچ ندارد، به همين دليل بلافاصله چند اکيپ ماموريت يافتند با کنترل جاده هاي اطراف روستا متهم را دستگير کنند. چند روز از اين ماجرا گذشت تا اينکه سرانجام متهم در مسير بندرعباس شناسايي و دستگير شد. او که با ديدن ماموران ترسيده بود، همان ابتدا قتل زن چوپان را برعهده گرفت. او گفت؛ دانش آموز سال سوم دبيرستان هستم و در دهنو درس مي خوانم. روز حادثه يک چاقوي نو خريده و با خودم به مدرسه برده بودم. مدرسه که تعطيل شد با دوستم به سمت چوچ راه افتاديم. وقتي نزديک يک باغ رسيديم خديجه را ديديم که گوسفندانش را به چرا آورده بود. چون ما با هم همسايه بوديم به او سلام کرديم و سپس از آنجا دور شديم و من به خانه رفتم. بعد از آنکه ناهار خوردم، تصميم گرفتم پيش پدرم بروم تا به او کمک کنم. در بين راه باز هم خديجه را ديدم. ناگهان فکري شيطاني به ذهنم خطور کرد و به سمت خديجه رفتم. آن لحظه وسوسه شده بودم و اختيارم دست خودم نبود. وقتي او مرا ديد به صورتش نقاب زد، انگار فهميده بود قصد دارم آزارش دهم. همين که دستم را به سويش دراز کردم، فرياد کشيد و من هم به خاطر اينکه مي ترسيدم آبروريزي شود ناگهان چاقويي را که صبح خريده بودم، بيرون کشيدم و به پهلويش زدم، بعد از آن در حالي که به شدت ترسيده بودم پا به فرار گذاشتم. شب وقتي فهميدم شوهر خديجه دنبال او مي گردد با او و چند نفر ديگر با تيم جست وجو همراه شدم تا اينکه فهميدم او مرده است. ايسکانيوز درباره اين پرونده گزارش داد؛ در پي اعترافات متهم بازپرس اماني دستور بازداشت موقت وي را صادر کرد و سپس اين نوجوان به محل حادثه منتقل شد و صحنه جنايت را بازسازي کرد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

گروه حوادث؛ مردي که در پي رابطه پنهاني با يک زن، شوهر وي را به قتل رسانده بود به قصاص محکوم شد. به گزارش خبرنگار ما، اين متهم ديروز در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران تحت محاکمه قرار گرفت و بيش از آنکه از خودش دفاع کند، به اظهارات محمد شادابي نماينده دادستان گوش داد که او را مجرم خطاب مي کرد. شادابي در توضيح ماجرا به هيات قضات گفت؛ 24 خرداد ماه سال گذشته به پليس خبر داده شد جسد سوخته مرد جواني در يک پارک در مسعوديه پيدا شده است. پس از حضور پليس در محل و آغاز تحقيقات مشخص شد جسد متعلق به مردي افغان به نام روح الله است که در خانه يي در نزديکي محل کشف جنازه زندگي مي کرده است.

وي ادامه داد؛ ماموران براي تحقيقات بيشتر همسر ايراني روح الله را به اداره آگاهي فراخواندند. هرچند اين زن در ابتدا منکر هرگونه اطلاعي از قتل شوهرش شد اما در تحقيقات بعدي لب به اعتراف گشود و مشخص شد وي با مردي به نام ابراهيم که متهم رديف اول پرونده است، رابطه داشته است. ماموران متوجه شدند شب حادثه بعد از اينکه روح الله به محل کارش رفت فاطمه ابراهيم را به خانه اش دعوت کرد. اما ناگهان روح الله وارد خانه شد و ابراهيم خود را مخفي کرد. وقتي مقتول براي استراحت به اتاق رفت، ابراهيم نه تنها خانه وي را ترک نکرد بلکه در زير پله مخفي و به همراه فاطمه مشغول کشيدن قليان شد تا اينکه روح الله حضور وي را فهميد و با او درگير شد. سپس ابراهيم و فاطمه با وارد آوردن ضربات گوشتکوب و چاقو و فشار بر گردن مقتول وي را به قتل رساندند و جسدش را در پارک به آتش کشيدند. شادابي ادامه داد؛ با توجه به اينکه مهسا دختر مقتول طفل است، پدربزرگ وي به نيابت از نوه اش و از طرف خودش براي قاتل تقاضاي قصاص کرده است و من به عنوان نماينده دادستان تقاضاي صدور حکم قانوني را دارم.

در ادامه پس از آنکه ولي دم مقتول نيز خواسته اش را بيان کرد به دستور قاضي عزيزمحمدي رئيس دادگاه ابراهيم در جايگاه قرار گرفت. وي گفت؛ اتهام قتل را قبول دارم اما من به تنهايي مرتکب قتل نشدم و فاطمه نيز ضرباتي را به شوهرش وارد کرد. وي افزود؛ روز حادثه فاطمه با من تماس گرفت و گفت شوهرش در خانه نيست و مرا دعوت کرد. من هم رفتم. با هم نشسته بوديم که يکدفعه روح الله وارد شد، من خودم را پنهان کردم و به زير راه پله ها رفتم. روح الله در را قفل کرده بود و من نمي توانستم از خانه خارج شوم. تقريباً شب شده بود و من همچنان منتظر فرصتي بودم که از آنجا بيرون بروم در اين فاصله فاطمه قليان آورد که من بکشم. در حال کشيدن قليان ميوه يي بودم که روح الله بيدار شد و يکدفعه ديدم که بالاي سرم ايستاده است.

متهم ادامه داد؛ به او گفتم دزد هستم و براي سرقت آمده ام، حرفم را قبول نکرد و به طرفم حمله کرد. فاطمه گوشتکوب را به من داد تا از خودم دفاع کنم. من هم دو ضربه به او زدم. فاطمه گفت؛ اگر او را نکشيم ما را خواهد کشت. بعد چاقويي به من داد، البته خودش هم شوهرش را زد، بعد هم من او را خفه کردم.

ابراهيم در مورد رابطه اش با فاطمه گفت؛ اين زن به خاطر علاقه به من خودکشي هم کرده بود. او مرا دوست داشت و به من اصرار مي کرد با او رابطه داشته باشم. ما چند بار با هم به پارک رفته بوديم و رابطه خاص ديگري نداشتيم.

بعد از دفاعيات اين متهم و وکيل مدافعش، فاطمه متهم رديف دوم در جايگاه قرار گرفت. وي اتهام معاونت در قتل را رد کرد و گفت؛ من هيچ نقشي در قتل شوهرم نداشتم. چند ماه قبل از اين حادثه، با ابراهيم آشنا شدم. او همسايه مادرشوهرم بود. ابراهيم چندبار مرا تعقيب کرده و من متذکر شده بودم که همسر و فرزند دارم اما او دست بردار نبود تا اينکه رابطه ما شکل گرفت.

اين زن ادامه داد؛ اوايل ازدواج من شوهرم را خيلي دوست داشتم، هرچند افغان بود و به خاطر همين مساله به من خرده مي گرفتند. به زندگي ام علاقه مند بودم. چند سال که گذشت رفتار شوهرم هم عوض شد. او مشروب مي خورد و با زنان ديگر رابطه داشت. هر وقت وارد خانه مي شد و من به مستي اش اعتراض مي کردم با عصبانيت کتکم مي زد. بدرفتاري هايش باعث شده بود ديگر او را دوست نداشته باشم و با ابراهيم رابطه برقرار کنم. شب حادثه ابراهيم به خانه ما آمد. قرار نبود شوهرم به منزل بيايد اما برگشت و ابراهيم خودش را مخفي کرد. وقتي شوهرم وارد اتاق شد، در خروجي را نيمه باز گذاشتم و از ابراهيم خواستم خانه ام را ترک کند. گفتم شوهر من افغان است و اگر تو را ببيند، حتماً هر دو ما را خواهد کشت. ابراهيم قبول نکرد و در خانه ماند تا اينکه بوي قليان باعث شد روح الله متوجه شود و آنها با هم درگير شوند. فاطمه در ادامه گفت؛ من از ترسم به حرف ابراهيم گوش کردم و چاقو به وي دادم اما خودم هيچ ضربه يي به شوهرم نزدم. بعد هم که روح الله جان باخت ابراهيم خودش جسد را به پارک منتقل کرد و آتش زد. من قصد نداشتم با او همکاري کنم اما تهديدم کرده بود اگر به حرفش گوش ندهم دخترم مهسا را اذيت مي کند.

فاطمه ادامه داد؛ من شوهرم را دوست داشتم، حتي حاضر شدم به خاطر او به افغانستان بروم اما وقتي به من خيانت کرد رابطه ما تيره شد.

سپس ادامه جلسه محاکمه در خصوص اتهام رابطه نامشروع دو متهم غيرعلني اعلام شد و هر دو در اين بخش از دادگاه اتهام خود را رد کردند. بعد از پايان جلسه محاکمه هيات قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران (عزيزمحمدي، رحيمي، بومي، مرادي و سري) وارد شور شدند و ابراهيم را به جرم قتل به قصاص، به خاطر آتش زدن جسد مقتول به پرداخت ديه و به جرم رابطه نامشروع به 99 ضربه شلاق و فاطمه را به جرم معاونت در قتل و از بين بردن ادله جرم به 18 سال حبس و به خاطر رابطه نامشروع به 99 ضربه شلاق محکوم کردند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/09ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

ازدواج اجباري دختر بافنده فرش فقط سه ماه دوام آورد
گروه حوادث؛ عروس 18 ساله يي که سه ماه پس از ازدواج شوهرش را به قتل رسانده بود به قصاص محکوم شد. به گزارش خبرنگار ما در ابتداي جلسه محاکمه اين زن که ديروز در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران برگزار شد، محمد شادابي نماينده دادستان تهران به تشريح پرونده پرداخت و گفت؛ «ساعت 11 شب 18 آذرماه سال گذشته به ماموران کلانتري مولوي خبر دادند مرد 30 ساله يي به نام داريوش با ضربه چاقو به قتل رسيده است. در حالي که تحقيقات نشان مي داد اين مرد در پي درگيري با همسرش سحر کشته شده متخصصان پزشکي قانوني اعلام کردند داريوش به دليل اصابت ضربه چاقو به کتفش که باعث پارگي ريه شده جان باخته است. مطابق اين نظريه در نسج مغزي مقتول مورفين نيز مشاهده شده بود.» نماينده دادستان ادامه داد؛ «سحر به دستور بازپرس بازداشت شد و در همان دقايق ابتدايي به قتل شوهرش اعتراف و انگيزه خود را درگيري طولاني مدت با وي عنوان کرد و اکنون من به عنوان نماينده دادستان تهران مطابق محتويات پرونده تقاضاي صدور حکم قانوني براي متهم را دارم.» در ادامه پدر مقتول به عنوان تنها ولي دم در جايگاه قرار گرفت و خواستار به دار آويختن عروسش شد. سپس به دستور قاضي عزيزمحمدي رئيس دادگاه، سحر نوجوان 18 ساله براي دفاع از خود حاضر شد و گفت؛ «اتهام را قبول دارم اما در لحظه قتل قصد اين کار را نداشتم و فقط مي خواستم از خودم دفاع کنم. سه ماه و سه روز قبل از حادثه من و داريوش با هم ازدواج کرديم، البته ازدواج من کاملاً تحميلي بود. در آن زمان هنوز مدرسه مي رفتم و مي خواستم درسم را ادامه دهم اما پدر و مادرم با اصرار مرا به عقد داريوش درآوردند و معتقد بودند بعد از ازدواج من به او علاقه مند مي شوم. از همان دوران بود که درگيري هاي من و شوهرم آغاز شد. او مردي بسيار بد اخلاق بود. هميشه مرا کتک مي زد. حتي زماني که ما نامزد بوديم و من در خانه پدرم بودم از وي کتک مي خوردم. در اين درگيري ها يک بار تصميم به جدايي گرفتم و به دادگاه شکايت کردم اما خانواده ام مانع اين جدايي شدند و ما را آشتي دادند. شوهرم هيچ وقت به من اهميت نمي داد و هر چقدر سعي مي کردم اين روابط تيره را ترميم کنم فايده يي نداشت.» وي ادامه داد؛ «چند شب قبل از حادثه به خانه خواهرم رفتيم. آنجا جاي پارک براي خودرو پيدا نشد. داريوش از اين مساله خيلي ناراحت شد. شب که به خانه آمديم عصباني شد و مرا کتک زد و گفت تو مقصر اين ماجرا هستي. فرداي آن روز قرار بود با هم به گردش برويم. اما داريوش به خاطر درگيري شب قبل مرا بيرون نبرد و دوباره با داد و فرياد دعوا را شروع کرد. من برايش صبحانه و ناهار درست کردم اما نخورد و خوابيد. سر شب که بيدار شد برايش شام پختم. باز هم نخورد و با من دعوا کرد. من هم عصباني شدم و جواب او را دادم. داريوش به شدت مرا کتک زد و دوباره خوابيد. من ماجراي اين درگيري را به مادرم گفتم اما او گفت بايد تحمل کني. روز حادثه شوهرم با من قهر کرده بود و به همين خاطر سر کار نرفت. به بي محلي هايش ادامه داد تا اينکه سر ظهر از خواب بيدار شد. من پاي دار قالي نشسته بودم و آنقدر از دست او عصباني بودم که هيچ کدام از کارهاي خانه را انجام نداده بودم. داريوش وقتي ديد من با او لج کرده ام فحاشي کرد. جوابي ندادم. مرا کتک زد و بعد وسايلش را برداشت که از خانه بيرون برود. مي دانستم اگر برود ديگر باز نمي گردد. از او عذرخواهي کردم و خواستم که بماند، اما قبول نکرد و رفت. چندين بار با او تماس گرفتم، تلفنش را جواب نمي داد. با پليس تماس گرفتم و گفتم شوهرم قهر کرده و از خانه رفته و من نمي دانم کجاست. قبل از اينکه پليس به خانه ما بيايد دوباره با شوهرم تماس گرفتم. گوشي را جواب داد و گفت؛ من در خانه چيزي جا گذاشتم، مي آيم که آنها را بردارم. لباس هايم را هم جمع کن که با خود ببرم. شوهرم وقتي به منزل آمد که ماموران هم رسيده بودند. از اينکه من پليس را خبر کرده بودم عصباني شد. اما با دخالت ماموران و خانواده ام پذيرفت که با من آشتي کند و ساعاتي بعد باز هم من پاي دار قالي نشسته بودم که يک دفعه همان اختلاف قديمي را بهانه کرد و به من فحش داد. بعد هم به آشپزخانه رفت، چاقويي برداشت و به سراغ من آمد. من با اين تصور که قصد کشتن مرا دارد چاقويي برداشتم تا از خودم دفاع کنم. او به سمت دار قالي رفت و قالي را پاره کرد. طاقتم تمام شده بود. ديگر نمي توانستم تحمل کنم و در يک لحظه براي اينکه جلوي او را بگيرم چاقو را به کتفش فرو کردم. شوهرم به زمين افتاد. من با داد و فرياد از همسايه ها کمک خواستم و به اورژانس اطلاع دادم. تکنسين هاي اورژانس که رسيدند گفتند شوهرم فوت شده است و بعد به پليس خبر داديم.» سحر در ادامه اعترافاتش گفت؛ «از اتفاقي که افتاده متاسفم. من قصد قتل نداشتم و اگر ضربه را به کتف شوهرم نمي زدم او مرا مي کشت.» بعد از دفاعيات متهم وکيل مدافعش در جايگاه قرار گرفت و گفت؛ «زماني که سحر ازدواج کرده يک دختربچه بوده و اختلاف او و شوهرش از همان ابتدا آغاز شده. خانواده ها نيز از اين ماجرا با خبر بودند اما به جدايي سحر از داريوش رضايت نمي دادند. شوهر سحر به او بي مهري مي کرده و همين مسائل باعث درگيري آنها شده. سحر قصد قتل نداشته و در دفاع از خود مرتکب اين عمل شده است.» پس از پايان جلسه دادگاه هيات قضات وارد شور شدند و سحر را به قصاص محکوم کردند.

در انتظار محاکمه

حکم مرگ سحر در حالي صادر شد که به زودي زن ديگري که در ماجرايي مشابه شوهرش را با ضربات چاقو به قتل رسانده است در شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران پاي ميز محاکمه مي رود.

14 خردادماه 87 به پليس خبر دادند مردي به نام علي به قتل رسيده است. بلافاصله ماموران در محل حاضر و با جسد علي که با ضربه چاقو به قتل رسيده بود رو به رو شدند. اکرم همسر 26 ساله علي در همان جا به قتل شوهرش اعتراف کرد و گفت اين حادثه اتفاقي بوده و او قصد نداشته شوهرش را بکشد. با توجه به اين اعترافات اکرم بازداشت شد و به دستور بازپرس جسد شوهرش به پزشکي قانوني انتقال يافت. اکرم هنگامي که در اداره آگاهي تحت بازجويي قرار گرفت در توضيح واقعه گفت؛ «علي مردي بسيار عصبي بود و من هميشه او را رعايت مي کردم. روز حادثه او بيرون از خانه با کسي دعوا کرده بود. وقتي به خانه آمد خيلي عصباني بود. از من چاي خواست. داشتم آماده مي کردم که يک دفعه به من حمله کرد و گفت چرا دير کردي؟ بعد هم مرا کتک زد. من به او توجهي نکردم و بعد از دادن چاي به حمام رفتم تا لباس ها را بشويم. يک دفعه صداي گريه فرزندم را شنيدم و سراسيمه بيرون دويدم.» اکرم ادامه داد؛ «وقتي به اتاق رفتم متوجه شدم فرزندم بيدار شده و گريه کرده و علي هم به جاي آرام کردن بچه از صداي او ناراحت شده و او را به باد کتک گرفته است. کودک را در آغوش گرفتم و او را آرام کردم. بعد هم به آشپزخانه رفتم تا ناهار را آماده کنم. وقتي غذا خورديم شوهرم عصباني شد و طعم غذا را بهانه و دوباره فحاشي کرد. بعد به اتاق رفت تا تلويزيون تماشا کند.»

زن جوان ادامه داد؛ «حدود ساعت 4 بود که علي بدرفتاري هايش را دوباره شروع کرد. من هم عصباني شدم و جوابش را دادم. به آشپزخانه رفت و چاقويي برداشت و به طرف من حمله کرد. من موفق شدم فرار کنم. به سمت آشپزخانه رفتم. علي کمربندش را بيرون کشيد تا مرا بزند. ما با هم درگير شديم. من چاقويي برداشتم که او را بترسانم. علي عصباني شد و گفت؛ چه حقي داري به روي من چاقو بکشي؟ و بعد مرا به زمين زد که کتکم بزند. همين طور که چاقو در دستم بود دستم را بالا آوردم و يک دفعه چاقو به زير بغلش برخورد کرد. شوهرم از روي من بلند شد و به عقب رفت. خون زيادي از او مي رفت، بلافاصله با اورژانس تماس گرفتم و همسايه ها را خبر کردم. اما قبل از انجام هر کاري شوهرم فوت شد.»

با توجه به اين اعترافات بازپرس ويژه قتل دادسراي گلستان براي اکرم قرار مجرميت صادر کرد و پس از طي مراحل قانوني پرونده براي محاکمه به شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران براي رسيدگي فرستاده شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/06ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

مرگ رازآلود زن باردار در ميان شعله هاي آتش

 گروه حوادث؛ مرگ رازآلود يک زن باردار که در ميان شعله هاي آتش جان خود را از دست داد، پس از گذشت بيش از سه سال همچنان در هاله يي از ابهام قرار دارد و تحقيقات درباره قتل يا خودسوزي اين زن به نتيجه نرسيده است. در شرايطي که سه سال و چهار ماه از مرگ اين زن به نام زهره مي گذرد، والدين وي همچنان انگشت اتهام را به سوي دامادشان نشانه گرفته اند اما شوهر زهره از پذيرفتن اتهام قتل طفره مي رود. به همين دليل بازپرس پرونده تصميم گيري  در اين مورد را به اداي سوگند از سوي متهم موکول کرد که اين امر موجب اعتراض وکيل مدافع اولياي دم مقتول شده و وي در نامه يي به رئيس قوه قضائيه درخواست کرده در اين مورد تحقيق بيشتري صورت بگيرد.
آتش سوزي

ساعت 18 نخستين روز آبان ماه سال 84 زني که به شدت دچار سوختگي شده بود، به يک بيمارستان در ملارد کرج منتقل شد و پزشکان مداواي او را آغاز کردند. در همان ابتداي کار ماموران نيروي انتظامي در بيمارستان حاضر شدند و به بازجويي از زهره که هشت ماه از بارداري اش مي گذشت پرداختند. اين زن ادعا کرد شوهرش به نام سيروس او را به آتش کشيده است. وي گفت؛ من در منزل مادرم بودم. بعدازظهر به خانه خودمان برگشتم تا سيروس را نيز با خودم به خانه مادرم ببرم اما او مخالفت کرد و وقتي با اصرارهايم مواجه شد، فحاشي کرد. ما از قبل نيز با هم اختلاف داشتيم و در آن لحظات سيروس مرا به باد کتک گرفت و با ريختن بطري نفت روي مانتويم فندکش را روشن کرد و مرا آتش زد. بعد از ادعاي زهره، شوهر وي مورد بازجويي قرار گرفت. اين مرد گفته هاي همسرش را تکذيب کرد و مدعي شد زمان وقوع آتش سوزي در خانه نبوده است. سيروس به قاضي شعبه 103 دادگاه عمومي بخش ملارد که رسيدگي به پرونده را برعهده گرفته بود، گفت؛ زهره به من سوءظن داشت و به همين خاطر هم خودسوزي کرده است. زمان حادثه من براي خريد از خانه بيرون رفته بودم و وقتي برگشتم، ديدم خانه ام آتش گرفته است.

با توجه به تناقض ادعاهاي سيروس و زهره، همسايه هاي اين زوج فراخوانده شدند و اعلام کردند زمان وقوع حريق مرد جوان در خانه اش حضور داشته است. به رغم اظهارات شهود، قاضي پرونده سيروس را بلاقيد آزاد کرد تا اينکه 14 روز بعد از اين حادثه، زهره روي تخت بيمارستان جان باخت و جسد او به پزشکي قانوني انتقال يافت. متخصصان با اعلام اينکه جنين يک هفته زودتر از مادر فوت شده است، خاطرنشان کردند در تمام نقاط بدن متوفي آثار سوختگي مشهود است.

شکايت

بعد از اين اتفاق ها والدين زهره عليه دامادشان به اتهام قتل شکايت کردند و خواستار مجازات وي شدند. در اين مرحله اتهام قتل عمد به سيروس تفهيم شد اما او باز هم ادعاهاي قبلي اش را تکرار کرد و گفت؛ «من براي خريد شير و ميوه از خانه خارج شده بودم. وقتي به منزل برگشتم، ديدم همسايه ها آتشي را که زهره را دربرگرفته بود، خاموش کرده اند. من بلافاصله يک خودرو کرايه کردم و زنم را به بيمارستان رساندم.» اصرار متهم بر ادعاهايش بار ديگر شهود را به دادگاه کشاند. همسايه ها همچنين معتقد بودند زمان وقوع حادثه، اين مرد در خانه اش حضور داشته است. از سويي مرد ميوه فروشي که سيروس به عنوان شاهد معرفي کرده بود، به قاضي دادگاه گفت به خاطر ندارد متهم در آن روز از وي خريد کرده است يا خير. به اين ترتيب مرگ زهره در هاله يي از ابهام باقي ماند تا اينکه اخيراً قاضي پرونده تصميم گرفته از سيروس بخواهد براي اثبات بي گناهي اش سوگند ياد کند.

نامه به رئيس قوه قضائيه

اين تصميم قاضي پرونده مورد اعتراض محمد مصطفايي- وکيل مدافع اولياي دم مقتول- قرار گرفته و وي در اين رابطه نامه يي به آيت الله هاشمي شاهرودي نوشته است. مصطفايي در نامه خود به نقل از شهود خاطرنشان کرده در زمان حادثه تمام حواس زهره به جنين هشت ماهه اش بود و اين منطقي نيست زني در حالي که قرار است به زودي مادر شود دست به خودسوزي بزند. در ادامه اين نامه آمده است؛ «دقت در گزارش پزشکي قانوني نشان مي دهد آثار سوختگي در سر و صورت، قدام گردن، پهلوها، کمر و ساير اندام زهره مشهود بوده که اين موضوع از دخالت فردي ديگر در پاشيدن مواد آتش زا و آتش زدن بدن مقتول حکايت دارد چرا که در خودسوزي يا سوختن ناگهاني و اتفاقي فقط قسمت هايي از بدن از جمله نواحي قدامي دچار جراحت مي شود.»

وکيل اولياي دم به توضيح هاي زهره پيش از مرگ و شهادت شهودي که اعلام کرده اند سيروس زمان حادثه در خانه بوده نيز استناد کرده و از رئيس قوه قضائيه خواسته است دستور انجام تحقيقات بيشتر و رسيدگي دقيق به اين پرونده را صادر کند.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

مرد آلماني نامزدش را به خاطر تصاحب پول سرقتي زنده به گور کرد. به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس به نقل از خبرگزاري «آلمان»، اين مرد 40 ساله آلماني که نامزد 24 ساله خود را به خاطر 300 هزار يورو زنده به گور کرده بود، دستگير شد.

اين زوج قبل از وقوع قتل با يکديگر در سرقت چند منزل شرکت کرده بودند. اين مرد علت اصلي قتل را ترس از جدا شدن نامزدش از خود اعلام کرد ولي ظواهر نشان مي دهد پول انگيزه اصلي او بوده است. به گفته پليس، حادثه هنگامي اتفاق افتاد که زوج جوان قصد داشتند 300 هزار يوروي سرقتي را دفن کنند که در اين بين مرد ناگهان با وارد کردن ضربه به سر نامزدش او را در چاله انداخت و با پيچيدن کمربند به دور گردنش سعي کرد او را خفه کند. او وقتي ديد نامزدش بيهوش شده است رويش خاک ريخت و زنده به گورش کرد. اين مرد به زودي در دادگاه شهر کلن محاکمه مي شود و پليس اعلام کرده وسوسه تصاحب پول سرقتي اين جنايت را رقم زده است.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

مردي که به جرم کشتن نامادري اش به اشد مجازات محکوم شده بود در امريکا اعدام شد.

به گزارش ايسکانيوز «رجينالد پرکينز» دسامبر سال 2000 ميلادي در «تگزاس» به خانه نامادري 64 ساله اش «گرتي پرکينز» رفت و زن تنها را با سيم تلفن خفه کرد، جنازه را به پارکينگ انداخت و از قربانگاه گريخت. «رجينالد» که پيش تر راننده کاميون بود يک روز بعد از جنايت، انگشتر «گرتي» را 150 دلار فروخت و مقدار زيادي مشروب خريد. او چندي بعد با رديابي هاي پليس «تگزاس» دستگير و در دادگاه جنايي به اشد مجازات محکوم شد. قاتل نامادري در سال 1980 نيز به جرم آزار يک دختر 12 ساله در «اهايو» به حبس ابد محکوم اما با عفو مشروط آزاد شده بود. «رجينالد» 53 ساله ساعت 41/18 پنجشنبه گذشته با تزريق زهر در ندامتگاه «مک الستر» اعدام شد.
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

اصفهان، حميد بارورز؛ دو قاچاقچي مواد مخدر که در سطح وسيع اقدام به تهيه و توزيع و قاچاق مواد مخدر مي کردند در محوطه زندان مرکزي اصفهان به دار آويخته شدند. به گزارش روابط عمومي دادگستري کل استان اصفهان اولين محکوم شخصي به نام «جان محمد» 41ساله داراي سابقه کيفري بود که در تاريخ 15 بهمن سال 85 پليس مبارزه با مواد مخدر اصفهان در پي کسب گزارشي مبني بر حمل مقدار زيادي مواد مخدر توسط وي کاميون او را متوقف و در بازرسي از آن 43 کيلو و 410 گرم هروئين و مقداري ترياک کشف کرد. در ادامه با بررسي مکالمات تلفني اين مجرم معلوم شد وي در زمينه قاچاق مواد مخدر فعاليت دارد. در نهايت او با توجه به مدارک موجود محاکمه و به اعدام محکوم شد. دومين محکوم نيز مرد 34 ساله يي به نام رضا بود که به جرم حمل و نگهداري 217 گرم کراک و اعتياد به آن بازداشت و پس از احراز جرم توسط دادگاه انقلاب اسلامي اصفهان به اعدام محکوم شد. بنابر اين گزارش دو محکوم سحرگاه چهارشنبه هفته گذشته به دار آويخته شدند.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

گروه حوادث؛ کلاهبردار حرفه يي بعد از به چنگ آوردن يک ميليارد تومان به مرکز بيماران رواني رفت و خودش را در آنجا بستري کرد. به گزارش خبرنگار ما، نخستين پرونده اتهامي عليه اين مرد در پليس آگاهي اردبيل گشوده و با اعلام شکايت يک مالباخته مشخص شد مردي به نام حسن که به ظاهر در حال ساخت يک کارخانه توليد و بسته بندي عسل بود با وعده شراکت در سود، طعمه اش را فريب داده و از او ميليون ها تومان گرفته و گريخته است. کارآگاهان با مرور گفته هاي مرد مالباخته با اين احتمال مواجه شدند که حسن از افراد ديگري نيز کلاهبرداري کرده و دامنه جرائم وي بسيار وسيع تر از همين يک مورد است، به اين دليل، موضوع را با ساير شهرهاي استان اردبيل و استان هاي همجوار در ميان گذاشتند و بعد از گذشت مدتي معلوم شد حدس کارآگاهان درست بوده و افراد زيادي مورد سوءاستفاده اين مرد قرار گرفته اند اما هنوز از وقوع کلاهبرداري باخبر نشده اند. حسن براي اينکه بتواند براي خودش فرصت فرار ايجاد کند شگردي ماهرانه طراحي کرده و از هر فردي که پول گرفته، يک فقره چک بدون تاريخ به او داده بود تا از اين طريق اعتماد طعمه هايش را جلب کند. در اين بين مالباختگان که تصور مي کردند با فردي معتبر معامله انجام داده اند و در صورت بروز هر مشکلي مي توانند چکي را که در اختيار دارند نقد کنند از پيگيري ماجرا و طرح شکايت خودداري کرده و متهم با استفاده از اين غفلت کارخانه نيمه ساز را فروخته و فراري شده بود. پس از آنکه شاکيان يک به يک به پليس مراجعه و اعلام شکايت کردند مشخص شد مرد کلاهبردار در مجموع يک ميليارد تومان به چنگ آورده است. در اين بين شيوه کار متهم گواهي مي داد نام واقعي وي حسن نيست و او از هويت جعلي استفاده کرده است، به همين خاطر مالباختگان به واحد چهره نگاري دعوت شدند و عکس متهم فرضي ترسيم شد. کارآگاهان با متمرکز کردن تحقيقات روي تصوير به دست آمده متوجه شدند هويت اصلي مرد فراري «احمد ق.» است. هنگامي که تحقيقات براي دستگيري مجرم وارد مرحله تازه يي شد افسران مبارزه با کلاهبرداري خود را در برابر گره تازه يي در اين پرونده ديدند. احمد حساب بانکي خود را مسدود و پول هايش را چند بار از حسابي به يک حساب ديگر منتقل کرده بود تا از اين طريق ردپايش را محو کند. اين نقل وانتقالات و ساير شواهد موجود فاش کرد کلاهبردار ميلياردي از استان اردبيل خارج شده است. با بررسي حساب هاي بانکي احمد بالاخره سرنخي از وي در تهران به دست آمد و گروهي از کارآگاهان با کسب نيابت قضايي راهي پايتخت شدند. آنان که چند نشاني از مرد شياد داشتند به تک تک آدرس ها سرزدند اما اثري از احمد به دست نياوردند و متوجه شدند اين مرد به طرز ماهرانه يي نشاني هاي اشتباه از خود برجاي گذاشته است. در حالي که تحقيقات به کندي پيش مي رفت، ماموران ترفندي ديگر به کار بستند و اين بار با شناسايي دوستان احمد آنها را زيرنظر گرفتند و به اين ترتيب گام به گام به وي نزديک تر شدند تا اينکه فهميدند مرد ميانسال خودش را در يک بيمارستان رواني بستري کرده و تلاش مي کند از پزشکان مدرک بگيرد که ثابت کند او به بيماري روحي- رواني مبتلا است و با اين شگرد از دست قانون بگريزد. با جمع آوري همه مدارک عليه احمد وي سرانجام در بيمارستان دستگير شد و در حالي که ابتدا براي افشاي حقيقت مقاومت مي کرد بالاخره به ده ها فقره کلاهبرداري اعتراف کرد و با قرار قانوني راهي زندان شد.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

گروه حوادث؛ زني که با ادعاي دفاع مشروع روي صورت مردي جوان اسيد پاشيده و باعث مرگ او شده بود پس از محاکمه به اعدام محکوم شد. به گزارش خبرنگار ما آذرماه سال 85 مردي با مراجعه به پليس آگاهي شيروان از وضعيت وخيم پسرش سامان که بر اثر اسيدپاشي سه نقابدار به وي وضعيت وخيمي داشت خبر داد و خواستار رسيدگي عاملان اين جنايت شد. او گفت؛ چند روز قبل سه نقابدار که سوار بر موتورسيکلت بودند به خانه ام آمدند و روي صورت پسرم اسيد پاشيدند و سپس متواري شدند. از آن روز پسرم در بيمارستان امام رضا (ع) بستري است و روز به روز حالش بدتر مي شود. وي ادامه داد؛ پس از اين حادثه بيشتر وقتم را در بيمارستان بودم و فرصتي براي شکايت از اسيدپاش ها نداشتم اما اخيراً افرادي ناشناس روي ديوار خانه ام مطالبي تهديدآميز نوشته و تمامي خانواده ام را به اسيدپاشي تهديد کرده اند.
در پي طرح اين شکايت ماموران بر بالين سامان حاضر شدند تا شايد بتوانند به کمک او عاملان اين حادثه را شناسايي کنند. جوان مجروح که وضعيت خوبي نداشت با ماموران همکاري نکرد و سوال هاي آنان را بي پاسخ گذاشت. کارآگاهان که به اين نتيجه رسيده بودند سامان موضوعي را مخفي مي کند تحقيقات خود را در شاخه هاي ديگر ادامه دادند که در اين اثنا سامان جان باخت. به دنبال مرگ سامان مادرش به پليس مراجعه کرد و کليد اين معما را در اختيار آنان قرار داد. او گفت؛ زن جواني به نام شقايق عامل مرگ پسرش است. اين سرنخ کافي بود تا شقايق شناسايي و دستگير شود. اين زن اتهامش را پذيرفت و بدون هيچ گونه ابراز ندامت و پشيماني گفت چون سامان مزاحم او شده بود وي براي دفاع از خودش روي اين پسر اسيد پاشيد. اين زن در اعترافاتش گفت؛ شب حادثه من در خانه ام تنها بودم که سامان به سراغم آمد. او پيشنهاد غيراخلاقي مطرح کرد و من هم از حرکتش ناراحت شدم. او قصد داشت با من رابطه نامشروع برقرار کند و من به خاطر دفاع از خودم و به بهانه نوشيدن آب به طبقه پايين ساختمان رفتم. سپس ظرفي پر از اسيد را با خودم بالا بردم و روي سامان پاشيدم. ادامه بررسي ها فرضيه دخالت شوهر متهم و دوست او را در اين جنايت مطرح کرد اما اين دو اتهام شان را انکار کردند و گفتند هيچ نقشي در اين ماجرا نداشته اند. سرانجام با تکميل تحقيقات، پرونده براي تصميم گيري نهايي به دادگاه کيفري استان خراسان شمالي ارسال شد. در ابتداي جلسه محاکمه نماينده دادستان ضمن قرائت کيفر خواست به تشريح روند تحقيقات پرداخت و سپس براي شقايق تقاضاي اشد مجازات کرد. در ادامه اين جلسه پدر و مادر مقتول نيز در اظهاراتي براي قاتل پسرشان درخواست صدور حکم قصاص کردند و پس از آن نوبت به شقايق رسيد تا از خودش دفاع کند. او که به شدت گريه مي کرد به سوال هاي رئيس دادگاه پاسخ نداد و گفت نمي دانم چرا اين اتفاق افتاد. سرانجام هيات قضات براي صدور راي وارد شور شدند و به قصاص شقايق راي دادند.

در اين حکم آمده با توجه به اينکه متهم هنگامي که براي آوردن اسيد به طبقه پايين ساختمان رفته فرصت فرار داشته. مشخص شده اسيدپاشي وي با قصد و نقشه قبلي صورت گرفته و ادعاي او مبني بر دفاع مشروع مردود است، چرا که تحقيقات نشان مي دهد او از قبل اسيد را تهيه کرده و حتي روز حادثه فرزندانش را به يکي از همسايه ها سپرده بود. بر اساس اين حکم دو متهم ديگر به خاطر فقدان ادله کافي تبرئه شدند.
+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  | 

خبری داشتیم مبنی بر اینکه فردی لحظاتی پس از اعدام،بخشیده شده و فوراً به پائین کشیده شده است.بعد از پیگیری متوجه شدیم این فرد هم اکنون زنده است و از مرگ نجات یافته است.به همین بهانه شما را به دیدن مطلبی علمی دعوت میکنم که در آن به زبان انگلیسی پدیده دار زدن و علل وقوع مرگ در پی آن و همچنین بسیاری توضیحات جالب دیگر ارائه شده است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/03ساعت 11 قبل از ظهر  توسط jack  |